مبارزه با رانتخواری و پولشویی، آن هم در شرایط امروز مملکت، سوژه جالب و ملتهبیست که میتواند هر مخاطبی را ترغیب به تماشای یک فیلم کند. «کارواش» به کارگردانی احمد مرادپور که از تدوینگران و کارگردانان قدیمی سینما است، به این موضوع میپردازد. یک مامور اداره مالیات در جریان پیگیری پرونده یک باند پولشویی کُشته میشود و حال همکار او به دنبال کشف حقیقت و برچیدن این باند است.
مشکل «کارواش» این است که به سبک سریال «آقازاده» در حد سرَ دادن شعارهای عامهپسند مانند «مردم به اینجاشون رسیده» یا «اینها نون مردم رو بریدن» باقی میماند و ذرهای جرئت نزدیکشدن به باند قدرت و تشکیلات آنها را ندارد. در کل زمان فیلم، فقط دیالوگهایی درباره این باند و فعالیتهایش میشنویم؛ بدون اینکه فیلم بتواند به عمق تشکیلات آنها برود و ما را با جزئیات فعالیتهایشان آشنا کند. در نتیجه، همانطور که در دنیای واقعی مردم نمیدانند پشتپرده این آدمها و بدهبستانهایشان با اهالی قدرت چیست، در فیلم هم این موضوع بر مخاطب پوشیده میماند. این وسط، نشاندان یک مامور فاسد یا آوردن اسم فلان نماینده مجلس یا بهمان سردار سپاه، آن هم در حد 4 تا دیالوگ و بدون نزدیکشدن به آنها، حربهای نخنماست که دیگر جواب نمیدهد.
از طرفی، غافلگیریهای متعددی که مخاطب در طول فیلم با آن مواجه میشود، مانند رکبهایی که اداره مالیات و باند قدرت به هم میزنند، فرصت شخصیتپردازی صحیح را از فیلم گرفته است. برخلاف ادعای ظاهری فیلم، هم تشکیلات پولشویی و هم اداره مالیات، آدمهای سادهای هستند که مُدام از هم گول میخورند و دست یکدیگر آتو میدهند. این شکل از روایت که بر پایه شوکدادن به مخاطب است، عمقبخشی به قصه و کاراکترها را فدای غافلگیری میکند و در کنار شعارهای گُلدرشت، سعی دارد احساسات آنی مخاطب را تحریک کند. فیلم باند قدرت را ذرهای هم نقد نمیکند، یعنی شجاعت نقدشان را ندارد؛ تنها ممکن است در لحظه، با کف و سوت مردمی که «به اینجاشون رسیده» مواجه شود و به قولی دل آنها را خنک کند. همین و دیگر هیچ.